"بعضی چیزها را هرگز نمی خواهم بدانم"
---
مهربانی و صداقت و آفریدگاری دوزخ. جعبه حامل این ۳ یا می ترکد یا زیاده انسانی می شود.فکر می کنم خدا هم از استعاره برای دور زدن تکنیکی تعریف دروغ استفاده کرد.
بخوانم: دوزخ شرری ز رنج "بیهوده" ماست
---
برخواهد گشت...برخواهد گشت...برخواهد گشت...
خودت را دوست داری؟ دیگری را دوست بدار
...برخواهد گشت...
می ترسی؟ نترسان
...برخواهد گشت...
می آفرینی؟
...برخواهی گشت...برخواهی گشت...برخواهی گشت...
---
خنده سپری از تحقیر است، برای تحقیر نشدن.
و امنیت، نیاز به قدرت و برتری را می خورد.
---
باد به صورتمان می خورد. مدتهاست که می خورد، آنقدر گذشته که فریاد را رها کردیم. زمین تکراری شده، سعادت آسمانی بر لبان و گردن خنده می زند.
سعادت مندی را در بادی که میزندمان حس می کنم، و گرمای همراهم.
---
"بعضی چیزها را هرگز نمی خواهم بدانم"
"هر اتفاقی که می افته بهترین اتفاقیه که میتونه بیفته"
مردی رفیق، حیف.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 23:7  توسط وحید بهزادان
|