"به خواهرم گفتم، یا او به من گفت بیا با هم بازی خنده بکنیم. در بستر کنار هم دراز کشیدیم و شروع به بازی کردیم. خنده های زورکی. خنده های خنده دار. خنده هایی چنان خنده دار که به خنده مان انداخت. آنگاه خنده واقعی آمد،خنده واقعی و ما را به رهایی بیکران رساند، شلیک خنده،خنده ای نو، خنده ای تکان دهنده، خنده ای معنوی،خنده ای با شکوه،خنده ای عالی و شدید و بی ملاحظه...و ما به بی پایانی خنده هایمان خندیدیم...آه،خنده! خنده شعف، شعف مطلق.خنده عمیق به معنای زندگی عمیق است." (۱)
"خنده نتیجه درک برتری نسبت به عمل پست منشانه یا احمقانه دیگری یا خود است."(۲)
گاهی اوقات هوس دار زدن بعضی فیلسوفان و روانشناسان به بالا رفتن از شونه های اونها غلبه می کنه.
"حتما ازدواج کنید، اگر زن خوبی داشته باشید سعادت مند و در غیر این صورت، فیلسوف می شوید."(۳)
"اسپینوزا نزد معلمی هلندی به نام وان دن انده شروع به تحصیل زبان لاتین کرد...وی دختری ماه رخسار داشت که عشق او در دل اسپینوزا با عشق اسپینوزا به فراگرفتن لاتین رقابت می کرد. ولی دختر جوان چندان پایبند به امور معنوی نبود که به خاطر آن از امور دنیوی چشم بپوشد و همین که خواستگار دیگری با سرمایه بیشتری پا به میدان نهاد، اسپینوزا در نظر او حقیر نمود. شکی نسیت که قهرمان ما در همین هنگام فیلسوف گردید."(۴)
تفکر فیلسوفانه، صدای گوشخراش دریل و محتویات تهوع برانگیز یک پیکر.لذت فکر نیاز به باور رو هم از بین می برد، اگر حافظه قابل مدیریت بود.آیا صرفا به خاطر امکانات بیشتر نسبت به بقیه ی موجودات جهان برتری داریم؟
---
بعد از ۴ ماه، هفته ی پیش برگشتم. همه چیز سرمای تهران برای من طعم گرما داره: یه جفت دست گرم، نگاههای گرم، بغلهای گرم، اتاق گرم...خاطرات گرم. مطمئنم بعد از برگشتنم یه سرمای جدی می خورم.
اما از اولین مقایسه ام... موجودات پرخاشگری هستیم، احتمالا به خاطر برتری طلبی فرهنگمون.
---
برای یاد آوری به آینده ی نگارنده:
عاشق شغلم هستم.
و به طور افراطی "سعادت مند"
---
۱. از کتاب خنده و فراموشی میلان کوندرا، نقل از کتاب "کلام زن"
۲.از یکی از فصلهای کتاب کوچک فلسفه
۳.سقراط
۴.تاریخ فلسفه ویل دورانت، فصل اسپینوزا
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 20:10  توسط وحید بهزادان
|