داستان، داستان، داستان.
چرا گزارش نه؟
چون ما گره و مشکل و حل کردنش رو دوست داریم. چون ما مازوخیستیم و از خوشبختی که تکرار یکنواخت لذت از زندگیه لذت نمیبریم، هرچند خیلی دنبالشیم.
وقتی داستان نویس داستانت رو با هوش مصنوعی بنویسه، وقتی داستان نویس گره های داستانت رو منظم و قانونمند بکاره...اونوقته که این پست نوشته میشه.
آخرین اتفاق غیر قابل پیشبینی که برات افتاده رو یادت میاد؟
از آرتا شروع کردم:
-"آره این چند وقته همه اتفاقا برای غیر قابل پیشبینی بودن"
حسنا:"آره"
حامد:"نه"
یاس:"آره...چطور؟" بعد که گفتم جواب خودم منفیه گفت "احتمالا چیز خیلی سنگینی برات پیش نیومده،برای من مردن پسر عمم بود فک کنم"
جواد منفرد: "آره، مردن دامبلدور"
صفورا یوسفی:"آخریش این بود که این مسیج از تو باشه، و قبلش این که اصلا" الان مسیج داشته باشم." بعد از اینکه پرسیدن چطور و دلیل رو گفتم، ندای پیام کوتاه آمد که "سنسورات به رسیدگی نیاز داره وحید عزیز"
سری دوم نظر سنجی:
bozorganeiran: نه
PU//\\//K: na
kv_unforgiven vaziri: emtehane riazio nemioftam
m_eblis2005©¢©¢¾: are , fote yeki az nazdiktarin doostam bood ke aslan entezaresho nadashtam
ali_ice007: are
و اما آخری که انوش(یروان روزرخ) بود بهترین توصیف حال من رو داد:
"نمیدونم، راجع به هر چیزی رویا پردازی کردم"
پرسیدم آخرین بار که سوپرایز شده کی بوده؟
"تا حالا نشدم"
---
شنبه تولد آرتاي عزيزم بود، زیاد خوشحالم از اینکه به دنیا اومده. امیدوارم خودش هم همیشه از این موضوع خوشحال باشه.
دی-دی آرتاشی ;)
پ.ن.: درسته كه تبريك گفتن تولد آرتا اينجا هم به جاس، اما بهتره توي
دست نوشته هاي عاشقانه خودش تبريكاتونو ثبت كنين.
---
نزديك دوره بعدي افسردگيمم، بد موقعي داره مياد سراغم.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 16:10  توسط وحید بهزادان
|