3.صدا از انگشتای من بیرون میاد، چرا گوینده رو پیدا نمیکنم؟
2. بادهای پاییزی و برفهای زمستانی و ابرهای بهاری و گرمای تابستانی همه و همه برای این [هم] آمده اند که منیّت من را از من دریغ کنند... وای به ما که تف کردن بر عادت و سنت رو هم عادت و سنت میکنیم.
1. ماه قهقه زن و مشتری لبخند زن و ونوس بربط زنن که اون چیز رو از ما میگیرن، و در عوض شادی احمقانه خودشون رو به ما قالب میکنن. آرتور، ۲۰۰۱ هم که گذشت.
2. در حیرتم از مرام این مردم پست||این طایفه زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا||تا مرد به عزت ببرندش سر دست
Syd بیشتر از قبل به دیار عدم، یا باقی شتافت.
3.واقع بینانه نگاه میکنم، من دیر زمانیه که به کمال خواسته های منطقیم رسیدم. پس یا باید من رو از دست بدم یا منیّت رو تا از این حس کسل کننده راحت بشم. از همین حالا به خودم با گفتن tough choice تبریک میگم.
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 20:35  توسط وحید بهزادان
|