تبليغاتX
اندیشه نگار
از مقایسه خودم با دیگران متنفرم، دیگرانی که از نظر من فقط پالسهای الکتریکی مغزمن و به خاطر من زندگی میکنن؛ وقتی من ميميرم مفهوم وجود داشتن اونها هم براي من بي معني ميشه*.من بيش از اندازه عادي به خودم اعتماد دارم و به خاطر غرورم هم كه شده سعي كردم اگه مجبور به مقايسه شدم، خودم رو با خودم، در يه بازه زماني ديگه مقايسه كنم.
خودم رو با سال پيش مقايسه ميكنم، زماني كه وحيد بهزادان يه شخصيت نامتعادل اما قابل درك بود. وحيد بهزادان اون موقع هر موقع اعتراضي داشت بيان ميكرد، هر موقع خيلي با چيزي موافق يا مخالف بود اون رو مينوشت و تن به كارايي كه مخالف اصول عقلانيش بودن نميداد.
امسال، اما وحيد فرق كرده. وحيد از تابستون سال با سياست آشنا شده؛ يعني از دست دادن هيجانهاي هر چند كودكانه زمانهاي اعتراض و مخالفت. وحيد اشتباه بزرگي كرده و به خيلي از چيزهاي محيط اطرافش وابسته شده: وحيد بچه خوب بابا و مامان و دانش آموز تقريبا مودب و سربزير مدرسه شده.
وحيد هنوز كاملا از دست نرفته: وحيد با اصول هنجارهاي اخلاق مخالفه، حتي پدر و مادر وحيد از بحث با اون سر مسائل مذهبي ميترسن، تشعشع موضوع عقايد مذهبي توي ذهن وحيد به قدري قوي و تاثير گذار بوده كه خيلي از آدمهاي نزديك به خودش رو مشرف كرده، وحيد با ساخت قوانين مخالفه:‌هنوز اعتقاد داره قوانين براي نقض شدن وضع ميشن. وحيد خيلي هم بچه خوبي توي مدرسه نبوده: ناظما هنوز سر ظاهرش باهاش بحث دارن، اما خب...بعد از تجربه عدم كاميابي پارسال كمتر به پر و باچش ميپيچن.
وحيد بهزادان هنوز به طور كلي با عشق مخالفه،از تظاهراتي كه اسمش رو ايثار و از خود گذشتگي گذاشتن متنفره، با تعصبهاي لگام گسيخته و عكس العمل هاي محدود كننده تا سر حد جمجمه مبارزه كرده و ميكنه،ازدواج رو عمل احمقانه اي ميدونه كه شخصيتهاي نادان سنتي و درمانده ها سراغش ميرن و با تمام وجود از بچه و خالقانش نفرت داره.
وحيد، براي آينده خودش برنامه هاي زيادي داره، اما هنوز هم بعد از هر موفقيتي تجربه احساس پوچي رو داره. و
فكر ميكنه لذت مكانيكي زندگي، ارزش زجر كشيدن هاش رو نداره.
وحيد زيادي تظاهر به بزرگ بودن ميكنه، مثل اينكه فراموش كرده بهترين وحيدي كه وجود داره، اونيه كه آدم بزرگها رو به شكل عبارت عادت احمقانه بزرگ ميبينه.
وحيد هنوز تنهايي رو بيشتر از با كسي بودن دوست داره، اما امان از دست سياست مسخره. وحيد هنوز همون موجود ظاهرا" بي احساسيه كه بود.
وحيد ميدونه كه موزيك زندگيش رو خودش ننوشته، اما به اين افتخار ميكنه كه خودش داره اون رو مينوازه. وحيد بهزادان ميدونه كه هر كسي افتخار وحيد بهزادان بودن رو نداره.
[دوربين به يه حركت چرخش 180 درجه با تغيير ارتفاع بر ميگرده توي نقاشي رنسانسي وحيد بهزادان]
پس فردا امتحان دين و زندگي دارم. 9 درس اول رو امروز خوندم، و فكر كنم يه خودكار سر نوشتن تذكرات آيين نامه اي و سوالاتي كه از مولفاي متعصب يا عقب مونده داشتم تموم كردم. شايد عرق ناسيوناليسم كه نه...خيلي اينديويژواليسمم سر كنكور گل كنه و هيچ كدوم از تستاي اين 10 شعر لعنتي رو نزنم.حالم از اين درس به هم ميخوره.
--
*: هه، اين ايده ئاليسم با اون ايده ئاليسم فرق ميكنه

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 23:8  توسط وحید بهزادان  | 

هر شب میام اینجا، ۵۰-۶۰ صفحه  رو با خونم مینویسم، روی کاغذ ها گازوئیل میریزم و با همون کبریتی که پیپم رو روشن میکنم اونها رو آتیش میزنم.
کدوم زودتر من رو میکشه: خونی که ازم میره؟ دود آتیش؟ پیپ؟ یا شاید هم سردردی که بعد از کل این کارا میگیرم؟
حیف که نمیرسم کشفم رو ثبت کنم.
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 21:51  توسط وحید بهزادان  | 

 
Counters
Counters Hit Counters
Free Web Counters Web Page Counter