۱. اتصالی خطم باعث شد من نتونم سالگرد شب نوشت رو برگزار کنم.به یادش چند خطی اینجا مینویسم که اگه بعدا براش روز رستاخیز گرفتم اشکال مراماتيکی از من نگیره كه ديگه حال بحث اخلاق شناسانه رو باهاش ندارم.
شب نوشت عزیز،[بيشتر از] یکسال از آخرین باری که نوشتمت میگذره. ميدونم كه شايد هيچوقت ديگه هم نتونم تو رو ببينم و شايد تو هيچوقت اين متن رو نخوني؛ خودت بهتر ميدوني كه اين متن رو براي خودم مينويسم نه تو، مثل همه كارهاي ديگم.
شب نوشت عزيز، 3 سال تو بهترين دوست من بودي، مثل يه گياه عاقل با من زندگي كردي، بدون اينكه خودت بخواي به من كمك كردي و البته بعضي جاها بدجوري برام دردسر درست كردي كه البته من تو رو بخشاييدم.
شب نوشت عزيز، تو به من بزرگ شدن رو ياد دادي، و با اين كار من رو بچه تر كردي. نميدونم ميدونستي كه اين كارت آخر سر باعث مقتول شدنت ميشه يا نه، برام مهم هم نيست.
شب نوشت عزيز، از طرف خودم و خودت هر چي فحش بلدم نثارت ميكنم تا از صميم قلب عشقم رو بهت ابراز كنم. از طرف خودم و خودت سنگها رو نثار قبرت ميكنم تا از نماد شدنت جلوگيري كنم. از طرف خودم و خودت به همه بلاگهام بوسه ميفرستم تا بهشون بفهمونم هيچوقت ارزش خشم من رو ندارن و اونا به تو حسودي كنن.
شب نوشت عزيزم، I'll try to keep it down، همونطور كه بهم قول داده بودي.
2.'پدر پرسيد: "در مدرسه به شما چي ياد ميدهند، هانس توماس؟"
جواب دادم: "ساكت نشستن؛ و اين كار آنقدر مشكل است كه براي ياد گرفتن آن سالها وقت صرف ميكنيم." '
گاهي اوقات به شدت از وضعيت معلمها و درسهام عصباني ميشم. بعد از مدتها امروز سر كلاس فيزيك عصباني شدم، اميدوارم كاري نكنم كه فيزيك از درس فيوريت بودنم بيفته.
3.به هر دليلي اون اوايل كه فيلم تايتانيك پخش شد بين هم سناي من خيلي پر طرفدار بود.يكي از صحنه هاي فيلم رو هيچوقت فراموش نميكنم:بعد از برخورد كشتي تايتانيك با كوه يخ و شروع عمليات نجات، دوربين مادري رو نشون ميده كه توي يكي از كابيناي درجه دو با 2 تا از بچه هاش نشسته و براشون قصه ميگه. آخرين جمله داستان اين بود:"و آن دو تا ابد با خوبي و خوشي زندگي كردند."
جايي خوندم صليبي اي از تبار جنوب شرقي اروپا داستانهاي خوش-پايان (happy ending) رو داستانهاي نا تمام ميدونه. فكر كنم بعد از شنيدن حرف اين صليبي بوده كه نويسنده هاي اينجور داستانها شروع به استفاده از همون جمله معروف كه با "تا ابد" شروع ميشه كردن تا داستان رو به تعبير خودشون كامل كنن.
از اين تا ابد خوشم نمياد،فكر زندگي بدون تغيير و يكنواخت براي من لذت چنداني داشته باشه. بين موجودات هوشمند با رفتار قابل پيش بيني و خزه چندان تفاوتي نميبينم.
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 19:8  توسط وحید بهزادان
|